اولین روز

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
اولین روز 

اولین روز ک قرار شد مهرداد بیاد خواستگاریم واااای ک چ شرایطی بود اخرای اردیبهشت بود گفتم شرایط اخه اون موقع از سال من خیلی درگیر کار بودم دست تنها مرخصی رفتن انگار ی کار حرام بود بگذریم طبق سوابق گذشته شروع کردیم ب اماده کردن همه چیز تا بالاخره زنگ و زدن , اولین بار بود ک انگار تو این مجلسای کاملا مسقره استرس نداشتم خلاصه خانواده خواستگار تشریف اوردند ب نظرم پسر بامزه ای اومد بر خلاف دفعات قبل ک سر تا پای اقای خواستگارو بر انداز میکردم انگار کور مادر زاد شدم پدر و مادر مهربونش نظرمو جلب کردند مراسم پذیرایی و چایی برون هم تموم شد انگار حرف شده بود ک ما باهم صحبت کنیم هرچی مامانم گف گفتم ن اما ب هزار اصرار حاضر شدم ک با اقای پسر صحبت کنم 

(البته این اقای پسر ک میگم الان همه کسمه ) صحبت کردن شروع شد تو دلم چقد دلم میخواس لپاشو بکشم هی خودمو فحش میدادم خخخخخ , بازم ازین حرکتای مسقره تو اول بگو ن خواهش میکنم شما بگو خلاصه انگار ک ادم تو کل زندگیش دلش میخاد ک از دهن یکی ی حرف بشنوه تا لال شه تو همون کشو قوس تارف تیکه پاره کردن یهو اقای پسر گف من اومدم ک زندگی کنم یهو نگاش کردم ته دلم محکم شد و دیگ هیچی برام مهم نبود همون جا تو دلم گفتم اگر نظرت راج ب من اکی باشه من همین الان پسندیدمت بله انگار طولانی شد باید میرفتیم از اتاق بیرون بعدشم قرار شد ک هر دو طرف فکر کنن 

نویسنده : بازدید : 9 تاريخ : پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 17:29
اخبار و رسانه هاهنر و ادبیاترایانه و اینترنتعلم و فن آوریتجارت و اقتصاداندیشه و مذهبفوتو بلاگوبلاگ و وبلاگ نویسیفرهنگ و تاریخجامعه و سیاستورزشسرگرمی و طنزشخصیخانواده و زندگیسفر و توریسمفارسی زبان در دیگر کشورها